تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

159

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

اخشنوار بفرمود تا پشت لشكرگاهش خندقى به پهناى ده گز و ژرفاى بيست گز بكندند و روى آن را با چوبهاى سست بپوشاندند و بر روى آن خاك ريختند « 1 » . پس با سپاه خود از آن راه افتاد و به جائى كه چندان دور نبود برفت . چون پيروز شنيد كه اخشنوار و سپاهيان او از لشكرگاه برفتند شكى نكرد كه آن از روى بازپس‌نشينى و گريز است و فرمود تا كوس‌ها بزدند و خود با سپاهيانش سوار شده به جستجوى اخشنوار و ياران او بپرداختند و به شتاب برفتند . امّا گذار ايشان بر روى آن خندق بود و چون به آن رسيدند پا بر روى آن پوشش‌ها نهادند و پيروز و سپاهيان او همه در آن خندق افتادند و همگى هلاك شدند . اخشنوار روى به لشكرگاه پيروز نهاد و هرچه در آن بود برداشت و موبذان موبذ را بگرفت . از زنانى كه به دست او افتادند يكى هم پيروزدخت « 2 » دختر پيروز بود . اخشنوار فرمود تا تن پيروز و همهء كسانى را كه در آن خندق افتاده بودند بيرون آوردند و در گورخانه‌ها « 3 » نهادند . اخشنوار پيروزدخت را به خود خواند امّا او نپذيرفت . چون خبر مرگ پيروز به ايران رسيد مردم ايران به هم آمدند و بترسيدند . چون سوخرا از كار پيروز آگاه شد خود را آماده ساخت و با بيشتر

--> برترى داشتند ، از اليزئوس و لازار فرپى نيز معلوم مىشود ؛ اين اعمال عبارت بوده است از حملهء ناگهانى و عقب‌نشينى سريع و فريب دادن و غيره . ( 1 ) - خندق كندن دشمنان پيروز بدين سان كه در اين روايت آمده است خيلى طبيعىتر از داستانى است كه در روايت جلوتر به ايرانيان نسبت داده شده است . پركپ نيز چنين آورده است . اين هنر ، كه در مواقع بسيار محدودى مىتوانست اثر داشته باشد ( پولين 2 / 18 / 6 ) طبعا تاريخى نيست . ( 2 ) - پيروزدخت يعنى « دختر پيروز » . در حقيقت در يكى از مهرها نام زنى به نام پيروج‌دخت ديده مىشود ZDMG ) ج 18 لوحهء 2 ص 104 ) ؛ امّا من مىخواهم در اينجا اين نام را يك عنوان ضرورى براى اين شاهزاده خانم بدانم كه به جهت نامعلوم بودن نام حقيقيش در خارج از حرم ، او را چنين ناميده‌اند . از اين قبيل است دختر هرمزد دوّم كه فاوستوس بيزانسى ( لانگلوا ج 1 ص 267 و 277 ) و موسىخورن او را ارمزددخت Ormizdducht ناميده‌اند و نيز خسروىدخت دختر خسرو پادشاه ارمنستان مذكور در موسىخورن ( 77 / 2 ) . ( 3 ) - گورخانه نه گور ؛ يعنى اگر مقصود دخمهء آئين مزديسنا نباشد بايد گفت بنائى بوده است كه بر روى اجساد مردگان بنا شده است ( حمزه ص 46 ) .